یاس سیستم خانه » آموزش حسابداری » راز یک پرونده جنایی !!!

[av_one_full first min_height=” vertical_alignment=” space=” row_boxshadow=” row_boxshadow_color=” row_boxshadow_width=’10’ custom_margin=” margin=’0px’ mobile_breaking=” border=” border_color=” radius=’0px’ padding=’0px’ column_boxshadow=” column_boxshadow_color=” column_boxshadow_width=’10’ background=’bg_color’ background_color=” background_gradient_color1=” background_gradient_color2=” background_gradient_direction=’vertical’ src=” background_position=’top left’ background_repeat=’no-repeat’ highlight=” highlight_size=” animation=” link=” linktarget=” link_hover=” title_attr=” alt_attr=” mobile_display=” id=” custom_class=” aria_label=” av_uid=”]

[av_textblock size=” av-medium-font-size=” av-small-font-size=” av-mini-font-size=” font_color=” color=” id=” custom_class=” av_uid=’av-kg405hcw’ admin_preview_bg=”]

وقتی علت مرگ یک کسب و کار، حسابدار شناخته می شود!

اثر انگشت یک حسابدار در پرونده مرگ یک کسب و کار!

[/av_textblock]

[/av_one_full][av_one_full first min_height=” vertical_alignment=’av-align-top’ space=” row_boxshadow_color=” row_boxshadow_width=’10’ margin=’0px’ margin_sync=’true’ mobile_breaking=” border=” border_color=” radius=’0px’ radius_sync=’true’ padding=’0px,30px,0px,30px’ column_boxshadow_color=” column_boxshadow_width=’10’ background=’bg_color’ background_color=” background_gradient_color1=” background_gradient_color2=” background_gradient_direction=’vertical’ src=” attachment=” attachment_size=” background_position=’top left’ background_repeat=’no-repeat’ highlight_size=’1.1′ animation=” link=” linktarget=” link_hover=” title_attr=” alt_attr=” mobile_display=” id=” custom_class=” aria_label=” av_uid=’av-kg4060ib’]

[av_textblock size=” av-medium-font-size=” av-small-font-size=” av-mini-font-size=” font_color=” color=” id=” custom_class=” av_uid=’av-kg405dix’ admin_preview_bg=”]

گاهی ما فراموش می کنیم که هر کسب و کار، یک موجود زنده است و گاهی ارزش و شآن یک کسب و کار را معادل ساختمان آن می دانیم. اما امروز می خواهم از زاویه ای دیگر به کسب و کار نگاه کنیم.

هر کسب و کار یک موجود زنده است. در هنگام تاسیس و تجهیز متولد می شود و در طول زمانِ فعالیت، همراه با نفس های ما، نفس     می کشد. بیمار می شود، خوشحال می شود، گریان می شود و ….    می میرد.

اما یک کسب و کار به خودی خود نمی میرد، چون برای مردن، متولد نشده. برای زندگی کردن و رشد کردن و بزرگ شدن متولد شده. بسیاری از کسب و کارها سالها و حتی قرنها پس از مرگِ موسس آن زندگی می کنند.

پس مرگِ یک کسب و کار هم حتما علتی دارد. کسب و کار را بی پولی و بی امکاناتی و … از بین نمی برد، کسب و کار را انسانها از بین می برند. گاهی تصمیم غلطِ مدیر کسب و کار(چه در زمینه انتخاب نوع خدمت یا محصول تولیدی، و یا انتخاب روش تولید و یا ارائه خمت، یا صرفه جویی ها و گاهی هم بریز و بپاش های بی مورد) از بین می برد و گاهی هم اثری از انگشتان ما حسابداران در این مرگ پیدا می شود.

اما مرگ یک کسب و کار به حسابدار چه ارتباطی دارد؟ عرض می کنم…

پس از مدتها فرصتی شد تا برای انتخاب یک حسابدار برای شرکت، شخصا مصاحبه کنم. افراد مختلفی برای مصاحبه آمده بودند، با انگیزه، بی انگیزه، با تجربه، کم تجربه، با سواد، کم سواد و …

یکی از نکات مهم برای من، کاری بود که آنها در محل کار قبلی (فعلی شان) انجام داده بودند. داستان واقعی مصاحبه من با بعضی از آنها شنیدنی و جالب! است:

یکی از این عزیزان علت تغییر کار خودش را کسب تجربه بیشتر و مشکلِ شرکت فعلی در پرداخت حقوق اعلام کرد. گفت: صاحب آن کسب و کار تمام توانش را جمع کرده، ماشین آلاتی تهیه کرده و کارگاهی راه انداخته و ادامه داد: سه ماه است حقوق نگرفته، ولی این موضوع علت اصلی تغییر کارش نیست و می خواهد تجربه بیشتری کسب کند. گفتم: تسلط به کارهای مالیاتی داری؟ گفت تا حدودی. سوالاتی در مورد ارزش افزوده و خرید و فروش فصلی کردم … دیدم انگار با این موضوعات آشنا نیست. گفتم پس در شرکت فعلی چه می کنی؟ با تردید گفت: ما معاف هستیم. گفتم طبق اصلاحیه ق.م.م دیگر معافیت (به معنی عدم اظهار) وجود ندارد و نرخ صفرِ مالیاتی جایگزین شده و اگر اعلام نکنی، نه تنها نرخ صفر از بین می رود، بلکه جریمه هم می گیرند. گفت: مدیر عامل گفته من نمی خواهم درگیر دارایی بشوم!

گفتم: پس شما آنجا چه کاره ای؟ گفت: آخر مدیر مالی بالای سر من نبود! گفتم: تاوان کم اطلاعی شما را باید صاحب آن کسب و کار بدهد؟ او به تو اعتماد کرده، لا اقل می گفتی نمی دانم. ساکت بود! گفتم: این موضوعات را مدیرعامل می داند؟ نگاهی کرد که معنی آن “نه” بود. گفتم می دانی که آن بیچاره را به خاک سیاه نشاندی؟ سرش را پایین انداخت. گفتم: آن کسب و کار را از همین الان مرده بدان. چون سه چهار سال فروش داشته و اعلام نکرده. هم معافیتش از بین رفته و هم جریمه غیر قابل بخشش به آن تعلق گرفته. با این وضعِ مالی که آن بنگاه دارد، باید ماشین آلاتش را هم بفروشد، بلکه حساب دارایی را صاف کند، تازه اگر ممنوع الخروج نشود و مشکلات دیگر برایش بوجود نیاید و مقصر همه اینها شمایی. هیچ نمی گفت و پایین را نگاه می کرد….

با دوست دیگری مصاحبه کردم. در یک شرکت بازرگانی کار می کرد که فروش چندین میلیاردی داشت و در حال راه اندازی یک کارگاه تولیدی هم بود. می گفت صاحب کسب و کار از امور مالی چیزی نمی داند. سال قبل فاکتور غیر مجاز (از کد فروش) گرفته بودند که خودش با افتخار می گفت می دانیم که دفاترمان رد است! امسال هم به قول خودش زرنگی کرده بود و برای اینکه بلای سال قبل به سرشان نیاید، اصلا خرید و فروش را (به ارزش افزوده) اعلام نکرده بودند! گفتم: می دانی که علاوه بر مالیات و جریمه عدم پرداخت، جریمه عدم اظهار هم مشمول شما می شود که غیر قابل بخشش است؟ و می دانی که سالها بعد که به این اطلاعات رسیدگی می کنند (زمانی که به احتمال بسیار زیاد شما آنجا نیستی)، آن شرکت چه جریمه سنگینی باید بپردازد؟ ساکت بود ….

این سکوتها، همان سکوتی است که در مرگ یک موجود زنده اتفاق می افتد. بله مرگ یک کسب و کار . .  و بدتر از همه اینکه می دانی که این کسب و کار به عنوان موجود زنده، به بیماری صعب العلاجی گرفتار شده که خودش هم نمی داند. فقط می توانی نگاهش کنی، تلاش موسس اش را ببینی و افسوس بخوری که بیچاره نمی داند که مرگ کسب و کارش نزدیک است!

ممکن است این موارد برای شما خنده آور باشد، اما آیا مطمئن هستید در کارهای شما مواردی پیدا نمی شود که موجب خنده دیگران بشود؟

دانش مالی و مالیاتی، دو بال پرواز یک حسابدار هستند. طبعا اطلاع از جزئیات و نکات ریز مالیاتی نیاز به تجربه و مطالعه دارد، اما اطلاع از حداقل هایی که حیات و ممات یک کسب و کار به آن وابسته است، وظیفه و مسوولیت ما حسابداران است.

به بیان دیگر، ما حسابداران، جراحانِ اطلاعاتِ کسب و کار هستیم و اگر تازه وارد بازار کار شده ایم، اطلاع از کمک های اولیه، حداقل چیزی است که باید بدست آوریم و اگر نداشتیم، نباید به عنوان یک حسابدارِ کار بلد وارد امور مالیِ یک کسب و کار بشویم.

و خلاصه اینکه، یادمان باشد که نباید این تجربه را به قیمت زندگی و سرمایه افراد دیگر  (همانها که به ما اعتماد کرده اند) به دست آوریم.


[/av_textblock]

[/av_one_full]

این مقاله را به اشتراک بگذارید ....

Share on facebook
فیسبوک
Share on twitter
توییتر
Share on linkedin
لینکدین
Share on telegram
تلگرام
Share on whatsapp
واتس اپ

مطالب مرتبط:

به بالای صفحه بردن